سيد محمد كمره اى
385
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
هشت تومان ديگر كه هفده تومان باشد قطع دعوا نموده ، عجالتا مبلغ پانزده ، بيست تومان به بنده خسارت وارد آمد كه يك عمل خيرى قصد نموده و آقا شيخ محمد تقى را وكيل نمودم كه حق صارم همايون را بگيرد ، بدون انتفاع خودم . بعد قريب به ظهر به خانه عين الممالك رفته ، گفت تلفن از خانه مرآت الممالك آمده بود كه كمرهاى آنجا آمده ؟ گفتم خير . بعد من گفتم تلفن بزنند كه بماند خانه . بعد با آقاى عين الممالك بلند شده به خانه مرآت رفتيم . گفتند مرآت چند دقيقه قبل به منزل شما آمده . فورا تلفن به خانه عين الممالك زده شد كه به مرآت عرض نمايند ما منزل شما منتظريم بيائيد اينجا برويم جايى . خيلى خندهام گرفت كه مىخواستم زحمت مرآت كم شود و نداند كه ما منزل انتيكهچى وعده او را دادهايم كه آشتى و رفع كدورت صحيحا شده باشد . به اين قسم شد . بعد از نيم ساعتى مرآت آمده ، متعجب ، كه بنا بود امروز منزل عين الممالك باشيم . حالا شما خودتان آمديد اينجا و مرا مراجعت به اينجا داديد ؟ گفتم بايد جايى برويم كه شما نمىدانيد . زدن دزد به خانه انتيكهچى بعد سه نفرى به خانه انتيكهچى رفته اما آقاى مرآت باطنا منقبض و ظاهرا ساكت . تا به باغچه انتيكهچى رسيديم . در زده ، يك طفل و آدمى با كمال بىانتظارى به ماها جواب داد كه اندرون است . پيغام دادم . طفل رفتوآمد ، گفت از آن در برويد . من خيلى متعجب ، كه مثل اينكه انتظارى ندارند . مرآت خيلى خلقتنگ ، عين الممالك متحير . بالاخره از آن در رفتيم . دم در ديدم آقا ميرزا على اكبر ما را ديده با كمال بىاعتنايى ظاهرى روى نيمكت تكيه داده و حال آنكه بنا بود غير از من و عين الممالك و خودش كسى ديگر نباشد . ديدم چهار پنج نفر هم مهمان متفرقه ، آژان و امثالهم متفرقه نشسته وسط حياط سرپوشيده دم در . اطراف نيمكت و صندلى ، وسط هم فرش كرده . يك نفر هم تشك و متكا و شمد . مثل اينكه ناهار خورده و مىخواهد دراز بكشد . با كمال بهت و خلق تنگى وارد شديم . مرآت آهسته به عين الممالك گفت عجب مرتيكه بىادبى است . ما را ببيند و اين قسم مىكند . بالاخره وارد شده سلام نموديم . انتيكهچى با كمال بىاعتنايى تعارفى با سر